تبليغاتX
هشت شهریور - لاجوردی؛ دشمن شناسی وارونه یا پیشتازانه

هشت شهریور

پرونده ناتمام يك انفجار

لاجوردی؛ دشمن شناسی وارونه یا پیشتازانه

ترجمه اي از آيه 47 سوره توبه که دربالاي سر اميرانتظام در دادگاه جاسوسيش نصب شده بود بسيار تامل برانگيز است: "به فرض که منافقين به هنگام جهاد و مبارزه در ظاهر با شما همراه و همگام باشند، ولي در واقع نظري جز خيانت نخواهند داشت و بجز فساد در ميان شما چيزي به ارمغان نخواهد آورد، تمام کوششان اين است که در ميان شما رخنه کرده و نقطه ضعف يا اختلاف نظري درباره مسائل مربوط به مبارزه از شما بدست آورند، در ميان شما جاسوساني وجود دارند که به تمامي خواسته هاي دشمن جواب مثبت مي دهند، خداوند بر (اعمال) ستمکاران آگاهي کامل دارد"

شهيد سيد اسدالله لاجوردي که به حق وي را ديده بان انقلاب ناميده اند، يک پژوهشگر و پوينده دقيق در قرآن کريم بود که در محضر علمايي همچون مرحوم شاهچراغي، استاد آيت الله مطهري، آيت الله دکتر بهشتي، آيــت‌الـلـه انـواري ، آيــت‌الـلـه مـهـدوي کـنـي و بسياري ديگر از علما در کنار مبارزه در آزادي و زندان تلمذ کرده بود و بسياري از بزرگان حوزه او را مجتهد مي دانستند. آنچنان که در اسناد ساواک آمده است او که آيه هاي قرآن را بهترين دستورالعمل براي پياده نمودن جامعه اسلامي مي دانست، هر بار بعد از بهبودي مختصر شکنجه‌هاي شديد، مطالعه و تحقيق در قرآن و نهج‌البلاغه را مجددا آغاز نموده، از فرصت گوشه نشيني در زندان استفاده و به تفسير قرآن مي پرداخته است که مزدوران ساواک مطالب آنرا مضره تشخيص داده و در پرونده وي بايگاني کرده بودند . همين استمرار منجر به آن شده بود که ايشان به قرآن و نهج‌البلاغه تسلط داشته باشند و در صحبت‌هاي مـختلفي که داشتند تمامي اشارات و استدلا‌ل هـايشان مربوط به آيات قرآن و فرازهايي از نهج‌البلاغه بود.

اين تدقيق او در آيه هاي وحي، همچنين نگرشي عميق در شناخت دوست از دشمن و در برداشتن نقاب از چهره منافقين به او داده بود، آنچنان که در روایتی از امام کاظم علیه السلام نیز تصریح کشته است که "تفقهوا في دين الله فإن الفقه مفتاح البصيرة " به تفقه در دین خدا بپردازید که فقه کلید بصیرت است. راز بصیرت و تیزبینی لاجوردی در همین نهفته بود. يکي از موارد بارز آن فعاليتهاي و افشاگريهايش عليه اسرائيل در زماني بود که به علت سانسور گسترده حاکم بر مطبوعات هنوز در جامعه حساسيت کافي نسبت به اين رژيم جعلي پديد نيامده بود. 

اين اقدامات وي از سوي رژيم ستمشاهي که سرسپردگي بالايي به اسرائيل داشت سبب بازداشت مجدد وي در سال 49 گرديد، روشنگريهاي او زندانيان ديگر را تحت تأثير قرار داده و باعث شده بود تا حرکتهاي ضد رژيم در زندان شکل بگيرد و به همين دليل به دنبال تقاضاي انتقال وي به زندان ديگر او را به زندان شهرباني مشهد منتقل گرديد . در اين دوران تمامي خانواده سيد مورد کنترل ساواک قرار گرفتند، در نامه هاي مشهد وي که در اسناد ساواک منعکس گرديده رد پايي از نگراني هايش درباره گسترش تفکر مارکسيسم مشهود است. لاجوردي اولين فردي بود که در زندان به ارتباط سازمان مجاهدين خلق با عوامل رژيم شاهنشاهي پي برد و روشنگري در مورد اين گروه را آغاز نمود، اندک اندک به عمق مواضع انحرافي آنها پي برد و به افشاگري انحطاط فکري سازمان منافقين در ميان مبارزين راستين پرداخت که منجر به آشکار گشتن چهره مارکسيستي مستتر در ميان ظاهر اسلاميشان گشت. زماني که در اسفند ماه سال 1353 براي سومين بار و در همان سال که آزاد گشته بود مجددا به زندان افتاد، بر اثر مشاهده مواضع اعضاي مرکزي منافقين و در شرایطی که تغییر ایدئولوژی منافقین علنی نگشته بود، تغيير مواضع ايدئولوژيک سازمان بر او اثبات گشت و با همراهي ديگر نيروهاي مذهبي و علما در زندان به مقابله با آنان پرداخته و اين جمع هرگونه ارتباط با اين مارکسيست هاي مسلمان را تحريم کردند. اين رفتار او موجب بايکوت شديد وي گرديد که دوستانش از آن با عنوان "زندان در زندان" ياد مي کنند. منافقين از همان موقع نسبت به وي حساس و آزرده خاطر بودند.

او که با پيروزي انقلاب در کانون انقلابيون همچون شمعي فروزان حضور داشت، نسبت به شکل گيري گروه هاي الحادي جديد هشدار مي داد. اين امر سبب شد هنگامي که گروهک‌ فرقان دست به اقدامات تروريستي و حذف گرايانه مسئولين نظام ‌زد ، از طريق شهيد‌آيت‌الله دکتر بهشتي  از حضرت امام (ره) درخواست شد با توجه به شناختي که شهيد لاجوردي از گروهک‌هاي مختلف دارند ، دادستاني انقلاب را به عهده‌ايشان بگذارند. پس از خاتمه پرونده فرقان و پيشگيري از ادامه ترور بازوان امام توسط اين گروهک، مسئوليت دادستاني انقلاب تهران را در طول سال‌هاي 60 تا 63 و در شرايطي که حضور گروهکها بيداد مي نمود برعهده گرفت و توانست به ناامني ها خاتمه دهد. او با توجه خاص به اهداف منافقان که روي احساسات جوانان سرمايه‌گذاري کرده بودند و با تمسک به فطرت پاک جوان‌هاي انقلابي، مردم را متوجه ايده‌هاي التقاطي و ضد فطري سازمان منافقين مي‌کرد و به دليل نفوذ کلام و قدرت در بحث، باعث مي‌شد که بسياري به اسلام بازگردند. معتقد بودند که اگر کسي توبه کرد بايد از مواهب توبه بهره‌مند شود و اگر کسي به روي نظام اسلحه کشيد به سزاي خود برسد. حتي بسياري از آنها که دستشان به خوني آلوده نبود و توبه نموده بودند در اثر اين رفتار او به انقلاب علاقه مند شده و برخي از ايشان پس از آزادي در جبهه ها حضور يافته و توفيق شهادت يافتند. گروهکها که با رفتار اسلامي و مقتدرانه او مجال هيچگونه فعاليتي نداشتند، با فشارهاي بسيار زيادي که از سوي باند مهدي هاشمي و از طريق منتظري وارد ساختند، براي برکناريش مي کوشيدند. درباره برخی واکنش های لاجوردی شورای عالی قضایی واکنش نشان می دهد و امام به او می گویند بگو این کارها را به دستور من انجام داده ای، اما لاجوردی با این منطق که همه ما باید فدایی امام باشیم نه بالعکس حاضر به خرج کردن از امام نگشت. يکي از نزديکان شهيد مي گويد: "فشارها از طرف شوراي عالي قضايي وقت آنقدر زياد بود که آقاي لاجوردي بايد استعفاء بدهي، اما ايشان هرگز زير بار استعفاء نمي‌رفت و البته امام هم به ايشان فرموده بودند که استعفاء ندهيد و در هر صورت شهيد لاجوردي را سال 1363 از کـار برکنار کردند."  آيت الله هاشمي رفسنجاني نيز در کتاب خاطرات سال 63 خود به اين امر اشاره مي کند که امام از برکناري آقاي لاجوردي که بدون اطلاع ايشان بوده است، ناراحت گرديده اند.

امام حتي در موضوع  دفاع از فرزند خود درباره اتهام هايي که به وي وارد مي گرديده است، شهيد لاجوردي را سنگ محک راستين بودن ديدگاه هاي مرحوم حاج سيد احمد خميني قرار مي دهند و مي فرمايند: " در امور سياسي مدتي تهمت‌ها زده شد که احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفت‌هايي از او  مي‌ديدم که ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر  که قضيه زندان اوين پيش آمد و شکاياتي از آقاي لاجوردي  مي‌شد و مخالفت‌هايي مي‌شد (غير) از احمد کسي را نديدم که  بيشتر از آقاي لاجوردي طرفداري کند و دفاع نمايد و وجود او را براي زندان اوين لازم و  برکناري او را تقريبا فاجعه مي‌دانست."

شهيد لاجوردي به نيکي پرونده اغلب گروهکهاي منحط را به سامان رساند، اگرچه با موانعي که برخي مقامات وقت در کار او ايجاد کردند نتوانست پرونده برخي را تا انتها دنبال نمايد. بنا بر نقل نزديکانش وي بعد از آنکه برخي از عـنـاصـر جزيي سازمان پيکار اعدام شدند اما رهبران سازمان و کادر مرکزي با توصيه شوراي عالي قضايي آزاد شده بودند؛ در پاي آن حکمي که از طرف شوراي عالي قضايي صادر شده بود، نوشت:" خدايا من با ديدن اين حکم ، مرگ خود را آرزو مي‌کنم که در نظام جمهوري اسلامي زيردستي آن کسي که تابع شخص ديگري است بايد اعدام شود اما کـسـي کـه دسـتور صادر کرده از زندان آزاد مي‌شود و در خارج از کشور همچنان زندگي کند و مدام اتهام به نظام جمهوري اسلامي نسبت دهد."

وي پس از آنکه از مقام خود عزل مي گردد به شغل آزاد روي مي آورد و براساس باورهاي قرآنيش براي خود هيچ امتيازي قائل نمي گردد. پس از پایان ماموریتش در "جنگ با دشمنان نفوذي" براي جهاد با دشمنان خارجي پنج بار به جبهه ها اعزام مي شود وعلي رغم سنش و آثار باقي مانده از شکنجه هاي زندان کارهاي سنگيني مانند ساختن سنگر و خالي کردن جعبه‌ مهمات در خطوط مقدم را نيز  به عهده مي‌گيرد.

پس از تغيير مديريت قوه قضائيه آيت الله يزدي از مرحوم حاج سيد احمد خميني و برخي ديگر از انقلابيون اوصافي از نظر و تاییدات امام درباره لاجوردي و هزینه نکردن او از امام برای بقای خودش را می شنود و با این شناخت او را به همکاري دعوت مي نمايد. رياست سازمان زندانها در دوره او داراي ابعادي نوين از مديريت اسلامي است که بررسي آن فرصتي ديگر مي طلبد. پايمردي و اصرار لاجوردي بر اجراي قانون سبب مي گردد که توسط برخي جريانها تحمل نگردد و بر اساس يک پروژه زيرکانه و برخلاف نظر رياست قوه قضائيه استعفاي او به رسانه ها اعلام گردد؛ او در پاسخ به دعوت آيت الله يزدي با توجه به کسالتهاي جسمي حاصل از شکنجه هاي بسيارزندان از يک سو و عدم تحمل مرام پايمردي وي بر قانون توسط گروهي از جريانها از سوي ديگر، از پذيرش مسئوليت جديد خودداري مي نمايد. لاجوردي اگرچه بار ديگر به شغل آزاد روي مي آورد اما همواره روشنايي بخش جمع يارانش باقي مي ماند و برخی شنیده ها حاکی از آن است که در آن سالها که اوج دوران قدرت گروهی بود که لاجوردی آنها را منافقین انقلاب می خواند، بار دیگر در تلاش برای افشای چهره حقیقی آنها بر آمده بود.

در طول سالهاي پس از انقلاب منافقين بارها کمر به قتل اوبستند ولي در هر بار مشيت الهي بر اين تعلق ميگرفت که سيد بماند تا در انجام مسئوليتهاي الهي ، با کوله باري از اخلاص و پاکي سنگرهاي موفقيت را يکي پس ازديگري فتح نمايد تا موعد مقرر در اول شهريور 1377 فرا مي رسد و به عامليت اعضاي منافقين خلق به شهادت مي رسد. شهادت اين سردار مبارزه با کفر و نفاق در زماني که مسئوليتي رسمي بر عهده نداشت و همانند شهروندي عادي و بدون محافظ و با دوچرخه اي در محل کار آزاد خود حاضر مي گشت .خود پرونده اي است که نياز به کارشناسي گسترده دارد، پرونده ای که برخی معتقدند سرنخ هایی نیز در داخل کشور داشته است.

با شهادت لاجوردي و انتشار وصيت نامه اش که نگراني او از جريان منحرف سومي در انقلاب که آنها را "منافقين انقلاب" ناميده است، ژرف نگري وي آشکار مي گردد، علي الخصوص که وي اين وصيت نامه را در زمان حضورش در جبهه هاي حق عليه باطل در سال 66 نگاشته بود و تا آنروز آن را همچنان به قوت خود باقي مي دانست:" خدايا تو شاهدي چندين بار با عناوين مختلف خطر منافقين انقلاب را (همانها که التقاط به گونه ي منافقين خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا رياکارانه براي رسيدن به مقصودشان دستمال ابريشمي بسيار بزرگ به بزرگي مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجايي و باهنر را مي کشند هم به سوگشان  مي نشينند، هم با منافقين خلق پيوند تشکيلاتي وسپس...برقرار مي کنند ، هم آنان را دستگير مي کنند و هم براي آزاديشان و اعطاي مقام و مسئوليت بدانان تلاش مي کنند و از افشاي ماهيت کثيف انان سخت بيمناک مي شوند، هم در مبارزه عليه آنان - و در حقيقت براي جلب رضايت مسولين  و نجات بنيادي آنان- خود را در صف منافق کشان مي زنند و هم در حوزه هاي علميه به فقه و فاهت روي  روي مي آورند تا مسير فقه را عوض کنند.) به مسئولين گوشزد کرده ام. گفته ام که خطر اينان به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است چرا که علاوه بر همه شيوه هاي منافقانه منافقين، سالوسانه در صف حزب اللهيان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه اي که عملا عقل و اراده منفصل برخي تصميم گيرندگان قرار گرفتند."

با انتشار وصيتنامه اش که اثر بسيار جدي در ميان موافقان و مخالفانش داشت، آيت الله يزدي خطيب جمعه آن هفته تهران، مطالعه اين وصيتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آنرا به شدت مورد توصيه قرار داد. در پي اين تاکيد خطيب جمعه، نشريه عصرما ارگان سازمان مجاهدين انقلاب که خود را مخاطب وصيتنامه می دانست، در قالب نامه وارده نقدي تند بر آن منتشر ساخت. این نامه دو صفحه وسط شماره 103 هفته نامه عصرما را با تيتر درشت "دشمن شناسي وارونه" بود با تصويري موهن!  آينده نگري وي را ناشی از توهم خوانده بود. بعدها سعيد حجاريان در مصاحبه معروفش با باقي در اينباره چنين گفت:"بچه ها از زندان با لاجوردي اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصيتنامه لاجوردي را نقد کرديم (با اينکه تازه شهيد شده بود) تحت عنوان دشمن شناسي وارونه"

اما این واکنش تند به وصیت نامه لاجوردی از چه جهت بود؟ شرح تفصیلی سوابق دشمن شناسی لاجوردی در صدر این یادداشت از آن جهت بود تا مشخص شود که توهم پنداشتن هشدار چنین دشمن شناسی که به وی لقب "دیده بان انقلاب" داده اند، به دور از منطق است.

بهزاد نبوی نیز به تازگی در مصاحبه ای که با شماره خرداد عصر نو (خلف عصرما) انجام داده است که به خوبی بیانگر علت این حساسیت است، در کنار اشاره ای که عصرنو به مقاله دشمن شناسی وارونه و وصیت نامه شهید لاجوردی دارد، بهزاد نبوی می گوید:" بعد از دست به اسلحه بردن منافقين، شهيد لاجوردي استدلال مي كرد كه كسانيكه نگذاشتند منافقين را قبل از شروع عمليات مسلحانه بازداشت و مجازات كنيم، همدست آنان هستند و با اين استدلال بعدها (نه در حيات رجايي، بهشتي و... بلکه پس از شهادت آن ها) ما را منافقين جديد مي خواند. جالب اينكه كساني كه شهيد رجايي حاضر نبود يك روز با آنان همكاري كند خونخواه رجايي مي شوند و خسرو تهراني كه شهيد رجايي بارها مي گفت من حتي از راه رفتن ايشان لذت مي برم قاتل رجايي مي شود؟!" این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می شود که لاجوردی همان کسی است که شهید رجایی وی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود.

گویا حساسیت بالا به این وصیت نامه تنها برای توهم جلوه دادن آن است تا کسی "امام گونه" بودن وصیت نامه لاجوردی را که توسط یکی از شاگردان نزدیک امام مطرح شد، باور نکند. قطعا کسانی که این نقد را نوشتند شنیده بودند که رهبر انقلاب در فاصله اندکی از شهادت وی در دیدار با خانواده و دوستان شهید فرموده بودند " ايشان از اول انقلاب تا همين شهادتشان هميشه در صراط مستقيم حرکت کرد و ذره اي از طريق مستقيم و خط صحيح انحراف پيدا نکرد." و شاید از این می ترسیدند که اگر دیر بجنبند دیگر نتوانند چهره خود را در افکار عمومی تطهیر کنند، آن قدر که حتی تا چهلم شهید هم تامل را جایز ندانستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 23:56  توسط   |