چرا پرونده هشت شهريور به جريان نميافتد؟
|
|
|
«فعلا مسكوت بماند!» اين دستور حضرت امام سلام الله عليه در ذيل درخواست شوراي عالي قضايي دربارة ادامة رسيدگي به «پروندة انفجار هشت شهريور و شهادت شهيد باهنر و رجايي» است. بهانه و توجيه شوراي عالي قضايي براي اخذ چنين دستوري در آن دوران، امكان اخلال در شرايط بحراني نظام به خصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهههاي جنوب و قرار داشتن گروهي از متهمين بر مسند قدرت بود. اما امروز كه نظام در آن شرايط اضطراري نيست، چرا پروندة انفجار «هشت شهريور» به جريان نميافتد؟ «خدایا تو شاهدی چندینبار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونة منافقین خلق سراسر وجودشان را و همة ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمعالاضداد به دست گرفتهاند هم رجایی و باهنر را میکشند هم به سوگشان مینشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس... برقرار میکنند، هم آنان را دستگیر میکنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسؤولیت بدانان تلاش میکنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک میشوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسؤولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافقکشان میزنند و هم در حوزههای علمیه به فقه و فقاهت روی میآورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسؤولین گوشزد کردهام. گفتهام که خطر اینان (منافقين انقلاب) به مراتب زيادتر از خطر منافقين خلق است چرا كه علاوه بر همة شيوههاي منافقانه منافقين سالوسانه در صف حزباللهيان قرار گرفته صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآوردهاند به گونهاي كه عملاً عقل و ارادة منفصل برخي تصميمگيرندگان قرار گرفتند.» از وصيت نامه شهيد لاجوردی دادستان سابق انقلاب و از مسؤولان بررسی پرونده هشت شهريور خار چشم منافقین شهید لاجوردی در زمان رسیدگی به پروندة هشت شهریور با دستگیری برخی عناصر مشکوک به سرعت به هستة اصلی یعنی طراحان فاجعة هشت شهریور نزدیک میشد. از جمله دستگیرشدگان فردی به نام تقی محمّدی که نزدیکترین فرد به کشمیری (عامل انفجار) محسوب میگشت و میتوانست اطلاعات ذیقیمتی را در مورد طراحان اصلی ترور شهید رجایی و باهنر ارائه دهد. اما در همان روزهای اوّلیه پس از دستگیری یک شب به صورت مشکوک در سلول خود به قتل رسید. نکتة قابل توجه اینکه تاکنون همة کسانی که به نوعی در پیگیری هشت شهریور نقش داشتهاند به شهادت رسیدهاند از جمله شهید ربانی املشی و شهید قدوسی را نیز میتوان علاوه بر شهید لاجوردی نام برد. شهید لاجوردی در زمانی به شهادت رسید که عهدهدار هیچگونه مسؤولیتی نبوده و ترور وی هیچ ارزش حرفهای و سیاسی نداشت و منافقین میتوانستند با توجه به ریسکپذیری بالای این نوع اقدامات هدف بهتری را انتخاب کنند که دارای مناصب حکومتی بوده و ترور وی دال بر قدرت بالای عملیاتی گروهک منافقین باشد. نکتة دیگر اینکه ممکن است ادّعا شود منافقین به خاطر کینهای که از شهید لاجوردی داشتند او را به عنوان هدف انتخاب کردند اما این ادعا نیز منتفی میباشد به دلیل اینکه شهید لاجوردی مدّت زیادی بود که از مسؤولیتهای خود کناره گرفته و با همان سادهزیستی همیشگی مشغول کسب و کار سنتی خود یعنی پارچه فروشی در بازار بود و منافقین خیلی پیش از آن میتوانستند آن شهید بزرگوار را ترور کنند. اما آنچه که موجب شد تا منافقین شهید لاجوردی را به عنوان هدف و آن مقطع را به عنوان زمان ترور انتخاب کنند تنها یک موضوع بود و آن هم چیزی نبود جز تلاش آن شهید در هفتههای آخر عمر خود برای پیگیری مجدد پروندة هشت شهریور و قطعاً پیشنهاد ترور شهید لاجوردی ازسوی کسانی داده شد که از بازگشایی پروندة انفجار دفتر نخستوزیری هراسناک بودند. آفتاب پشت ابر: انفجار هشت شهریور ... یك مقالهای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه یكی از كادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. اینها باید این استراتژی را انتخاب میكردند كه میآمدند زیر عبای آخوندها قرار میگرفتند، مدتی میماندند. در موقع مقتضی بیرون میآمدند و قدرت را قبضه میكردند. یك عدّه به این سفارش ماندند و عمل كردند... اینها چنان تظاهر به خط «امامی» میكردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخستوزیری را داشتند و میدانستند «كشمیری» (عامل انفجار) منافق است. با او سابقهدار و همبند بودند. او را آوردند در نخستوزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبهرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما میدانستیم، میخواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پروندهای تشكیل داد، عدهای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمّدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازة او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند [-] یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود [-] او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود. (ص636-634] از هفتهنامه «شما»- سخنرانی «روحالله حسینیان» 10/6/1379 از جلد دوم كتاب شهید دكتر «باهنر» الگوی مقاومت مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1360]: از خاكسترهایی كه در آنجا بود، مقداری جمع كردند و در پلاستیك ریختند و به عنوان جسد «كشمیری» به مسؤولین معرفی كردند. البته بعضی از آن كسانی كه این كارها را میكردند؛ الان در زندان هستند و به عنوان همین مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه یك مشت خاكستر را به عنوان جسد «كشمیری» معرفی كردند؟ (ص706) سید «رضا زوارهای» - آبان و آذر 1379: ... مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخستوزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیسجمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخستوزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز... در سمت رأست رئیسجمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیسجمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت. «كشمیری» نمیبایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیسجمهور و نخستوزیر مینشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیسجمهور كه جای نشستن مسؤول اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودی یعنی پشت صندلیهای نخستوزیر، وزیركشور، رئیسشهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمی فاصله، فلاكسهای آبجوش و چایی و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت. «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند میشود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی میریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، میرود. با او مكالمة كوتاهی میكند. به جای اینكه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج میشود... شما تعقیب كن كه چه كسانی از نخستوزیری یا جاهای دیگر «ربانیاملشی» و «موسویاردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند كه پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد. بچههای 51-41 ساله كه روزنامه منافقین توزیع میكردند، اوین میرفتند. پرونده قتل رئیسجمهور و نخستوزیر را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در كار بود؟... چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از كشور خارج شد. وقتی هم كه با پیگیری «لاجوردی»، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان كرد، پیگیریاش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بیهمهچیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبونها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد كه این چیه آوردید، میگویید جنازه «كشمیری» است؟... مگر «كشمیری» در ارتش، پروندة سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری» فرمانده نیروی هوایی هم كشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخستوزیری آوردندش؟ (ص628-625) از صورتجلسه 543 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زوارهای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را میگویم. با توجه به اسنادی كه به جهاتی، من دیدم كه از خانه «كشمیری» به دست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض كرده باشم. (سی.آی.ا) و آن عواملی كه «كشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قویتر از «كشمیری» به صورت نفوذی در دستگاهها باید داشته باشند تا «كشمیری» را قربانی اینكار بكنند... (ص594) در پروندة 8 شهريور متهميني كه تا كنون از آنها در رسانهها نام برده شده به 3 دسته تقسيم ميگردند: ... دستة دوم گروهي هستند كه در زمان رسيدگي به پرونده (سال 60 الي 65) به مسند قدرت بودهاند و پس از مسكوت ماندن پرونده به تدريج ارتقاي جايگاه پيدا كردهاند اما همينك ديگر بر مسند قدرت نيستند. بهانة شوراي عالي قضايي در آن دوران امكان اخلال در شرايط بحراني نظام بخصوص با توجه به صرف توان نظام در جبهههاي جنگ بود كه با همين توجيه و مصلحتانديشي توانستند دستور حضرت امام را در اين پرونده اخذ كنند كه فرمودند «فعلاً مسكوت بماند». لكن اين گروه ديگر در آن شرايط حساس و نظام نيز در آن شرايط اضطراري نيست. از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه نمازجمعة «هاشمی رفسنجانی» : ... برنامه میریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به كار افتاده و افرادی جریانهایی كه تحقیقاً ریشهاش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار میدهند و این ترور دوم است. (ص559) از كتاب «پس از بحران» - خاطرات هاشمیرفسنجانی: ... یكشنبه 7 تیر [1631] ... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخستوزیری و جنایت «(مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است... از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی» (7/7/1371): ... «كشمیری» و بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد. از وصیتنامه «شهید سیداسدالله لاجوردی- منتشره در شهریور 1377: ... خدایا تو شاهدی چندینبار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را [-] (همانها كه التقاط به گونة منافقین خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمعالاضداد به دست گرفتهاند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را میكشند و هم به سوگشان مینشینند؛ به مسؤولین گوشزد كردهام. |
